ســبزه هـاي عـــشـق

ســبزه هـاي عـــشـق

از عشق ،


نخواهم سرود


ازسيلي دژخيم ،


 بر گونه ي درخت . 


از عمق آتش و دود .  


از رقص پرنده ، 


در شليک ِباد.


واژگون شدن و فرياد ،


در حادثه تزوير !؟


 از عمق فاجعه بيداد . . .   


طبين ِ باران را ،


سبز مي سرايم سبز .


و عشق را ،


که رطوبت ِ دل انگيزش ،


باران ِ نغمه هاست . . .


شمعي بر فروغ ِ شب بي افروز !


تا از بيراهه ترين راه !! ؟


 بي گزند ِ حوادث گذر کنيم . . .!!؟؟




ح - ب


تــوهـــم 


30/07/1386

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد