مزار تنهائي...

مزار تنهائي...

بي سبب اي دوست ، با افسانه ام بيگانه اي !؟ 


 شمع سوزانم در اين صحرا ، اگر پروانه اي؟


مي نگارم زورق احساس را ، بر بال رود !


هم رهي کو؟ ياوري کو ؟ در کجا کاشانه اي؟


صبح پائيزي چو عمر من ، لب بام ست و بس !؟


اي خوشاجامي ! شرابي ! مستي پيمانه اي !؟


باغ بي برگي، چه حسرت مي برد بر خاک من !؟


شبنمي ، ابر سپيدي ، ره روي، گم خانه اي !؟ 


سال ها غربت نشستن، بر مزار خود شکستن، بس نبود؟


رشک بردن ، رنج ديدن ، اين چنين افسانه اي !؟


ح ب 


توهم


24


آبان


1394



نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد